سفارش تبلیغ
صبا

اعتبار اربعین امام حسین(علیه‎السلام) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی‌ وفاداران به امام حسین(علیه‎السلام) شناخته شده بوده و است‌. کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات‌ فراوان در باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عبادت است‌، ذیل ماه «صفر» می‌نویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است‌.

روز سوم این ماه از سال 64روزی است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگ‌ پرتاب نمود در حالی که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.

روز 20 صفر  ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین(علیه‎السلام) یعنی کاروان ‌اسرا، از شام به مدینه مراجعت کردند و روزی است که جابر بن عبدالله بن ‌حرام انصاری‌، صحابی رسول خدا(صلی الله علیه و آله‌)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت‌ قبر امام حسین(علیه‎السلام) بشتابد و او نخستین کسی است از مردم که قبر آن ‌حضرت را زیارت کرد.

در این روز زیارت امام حسین(علیه‎السلام) مستحب است و این زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری(علیه‎السلام) روایت ‌شده است. شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق(علیه‎‌السلام) آورده است‌: "السلام علی ولی الله و حبیبه‌، السلام علی خلیل الله و نجیبه‌، السلام علی صفی الله و ابن صفیه ‌...






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 89 دی 19 توسط کیوان

سلام ای محرم، ای ماه خون. ای ماه تمام عاشقان. محرم، و حسین خوش آمدید به خانه و کاشانه ی ما. به این دل های منتظر از ورودتان. در آن ایام به کربلا رفتید و بعد از تکرار آن ماجرا در سال های بعد، هر سال به خانه ی دل ما قدم می گذارید. امسال از غم شما آسمان و زمین هم گریان اند. سوز و آه زمستون، و غم غربت محرم! چیزی که هر دل عاشقی دنبالش می گرده. این ماه محرمی یک تصمیم دارم. یک تصمیم بزرگ. می خوام یه کاری کنم که هیچ وقت از پسش بر نیومدم. همیشه گفتم خدا از فردا، از پس فردا…. اما نشد. اما حالا دیگه به احترام تو آقا، حسین جان، می خوام انجامش بدم. کمکم کن آقا. کمک کن و دست یاریت رو به طرف منی که عاجز ترین بنده خدام بیار. من محتاج گرمی دستان تو ام. عمه جان زینب، سلام. عمه، من و ببخش اگه تو این همه مدت با گناهام دل تورو هم سوزوندم. اما باور کن من می خوام تو این ماه توبه کنم. از خیلی کار های بدم، و شروع کنم به انجام اون کارایی که تو دوست داری. خدایا شرمنده ام نکن… . وقتی محرم می شه، یه غمی رو این دلم می شینه که نگو. انگار تموم غم های عالم حالا دیگه مال منه. بعضی وقت ها فکر می کنم حتی اگه عزیزترینم رو هم از دست بدم اینجوری نمی شم. محرم، چقدر تو سوزناکی. و حسین جان، شاید تا الان اینقدر دیدم نسبت به شناخت تو باز نشده بود. تا چند سال پیش فقط برای شهید شدنت گریه می کردم. فکر می کردم فلسفه ی عاشورای تو فقط همینه. حالا بیشتر می فهمم تو هم برای آزادی، و آزادگی جنگیدی. حالا فقط واسه مظلومیتت گریه می کنم و بس.

وای حسین جان چقدر تو مظلومی آقا…!

 






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89 آذر 15 توسط کیوان

زندگینامه ی امام خمینی (ره)

 

 

 

 

 

 

 

  

  

در روز بیستم جمادی الثانی 1320 هجری قمری مطابق با 30 شهریور 1281 هجری شمسی (24 سپتامبر 1902 میلادی) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزی ایران در خانواده ای اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانی از سلاله زهرای اطهر سلام الله علیها، روح الله الموسوی الخمینی پای بر خاکدان طبیعت نهاد.

 تحصیل و تدریس

اندکی پس از هجرت آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی رحمه الله علیه (نوروز 1300 هجری شمسی، مطابق با رجب المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی کرد. که می توان از فرا گرفتن تتمه مباحث کتاب مطول (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمد علی ادیب تهرانی و تکمیل دروس سطح نزد مرحوم آیه الله سیدمحمد تقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیه الله سید علی یثربی کاشانی و دروس خارج فق و اصول نزد زعیم حوزه قم آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی رضوان الله علیهم نام برد.

روح حساس و جستجوگر امام خمینی باعث می شد تا ایشان تنها به ادبیات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نکند و به دیگر رشته های علمی نیز علاقمندانه روی آورد. از اینرو همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هئیت و فلسفه نزد مرحوم حاج سیدابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اکبر حکمی یزدی و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی و عالیترین سطوح عرفان نظری و عملی را به مدت شش سال نزد مرحوم آیه الله آقا میرزا محمد علی شاه آبادی ـ اعلی الله مقاماتهم ـ بپردازد.

 

«من خود را خادم و سرباز اسلام و ملت می دانم».

حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس چندین دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامی در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملاصادق، مسجد سلماسی و.. .. همت گماشت و در حوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری (ره) معارف اهل بیت و فقه را در عالیترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود که برای نخستین بار مبانی نظری حکومت اسلامی را در سلسله درسهای ولایت فقیه بازگو نمود. به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین کانونهای درسی حوزه محسوب می شد و در برخی از دوره هاـ سالهای تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود که در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند و ازمکتب فقه و اصول امام خمینی بهره می بردند. از برکات سالها تدریس امام خمینی تربیت صدها و بلکه به اعتبار مدت طولانی تدریس هزاران عالم و فرزانه ای بوده است که هر یک از آنها اینک روشنی بخش حوزه های دینیه اند و مجتهدان و فقیهان و عرفای برجسته و مطرح امروز در حوزه علمیه قم و دیگر مراکز دینی در زمزه شاگردان مکتب آن حضرت می باشند و متفکرانی همچون علامه شهید استاد مطهری و شهید مظلوم دکتر بهشتی افتخارشان این بود که سالها از محضر آن عارف کامل فیض برده اند. و امروزه چهره های درخشان روحانیتی که انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را در مصادر امور کشور راهبری می کنند از تربیت یافتگان مکتب فقهی و سیاسی امام خمینی بشمار می روند.

صفات بارز امام

امام خمینی (ره) از نظر علم و عمل، درک عمیق معرفتی و نیز تقوای عملی و علمی، از بزرگ ترین شخصیت های اسلامی به شمار می آمد. ایشان هم چنین در اندیشه دینی و تسلط بر معارف تشیع، وارستگی، تهذیب نفس، شجاعت، درک زمان، شناخت جامعه، رأفت با دوستان و شدت با دشمنان بی نظیر بود. اراده پولادین وی که ریشه در ایمان و اتکایش به خداوند داشت، اجازه نمی داد هیچ مانعی در عملی ساختن مقاصد والایش جلودار شود. ایشان در عین حال انسانی بسیار مهربان، سرشار از عطوفت، خویشتن دار و پرهیز کار بود و صبر و استقامت، مانع از آن بود که سخت ترین حوادث، خللی در اراده ایشان در رسیدن به هدف ایجاد کند.

قاطعیت امام (ره):

زمانی که امام خمینی (ره) امری را وظیفه و تکلیف شرعی خویش تشخیص می دادند، اگر سایر افراد هم با آن مخالفت می کردند، با قاطعیت تمام و بدون هیچ ترس و واهمه ای آن را دنبال کرده و انجام می دادند. ایشان در زمان پهلوی، خطاب به فرستاده رژیم شاه می گویند: «این را بدانید تا زنده هستم، اگر در خانه ام را هم به رویم ببندید، از پای نخواهم نشست و با این نیش قلم، علیه شما خواهم نوشت و اگر نشد، از شکاف در سخنم را به مردم خواهم رساند».

سیمای مردمی امام (ره):

جمله ویژگی های رهبری الهی امام خمینی (ره) آمیختگی بعد الهی با روح مردم داری ایشان بود. حضرت امام (ره) پیوسته خود را خدمتگزار و عاشق مردم می دانستند. ایشان می فرمودند: «مردم شریف ایران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می دانم و شما می دانید که من به شما عشق می ورزم و شما را می شناسم، شما هم مرا می شناسید».

نظم در زندگی:

امام خمینی در پیروی از فرمایش امام علی (ع)، در رعایت پرهیزکاری و نظم در امور، از نمونه های کامل به شمار می روند که ضمن تهذیب نفس و تقوا، برای تمامی ساعات شبانه روز برنامه ای خاص داشتند. تمامی کارهای ایشان، از جمله مطالعه، عبادت، دعا و نیایش، رسیدگی به امور مسلمانان و کشورهای اسلامی، استراحت و اوقات فراغت و انجام امور برنامه و زمان مشخصی داشتند. ایشان ضمن پشتکار و خستگی ناپذیری، بر خدا توکل می کردند که همین ویژگی ها، سبب بهره برداری هرچه بهتر از ساعات پر برکت عمر ایشان به شمار می رود.

امام و نماز:

نماز، ارتباط بین بنده و خداوندگار عالمیان و صفا دهنده روح آدمی است که آن را جانی تازه می بخشند. نقل می کنند در روزهایی که امام خمینی (ره)، در بیمارستان تحت معالجه و عمل جراحی بودند و زیر دستگاه اکسیژن قرار داشتند، نماز ظهر و عصر آن روز را به همان وضع ادا نمودند و حتی در آن حال، نماز شب خود را نیز ترک نکردند.

حضرت امام خمینی (ره)، برای نماز تمیزترین جامه را بر تن می کردند. ایشان سپس با دقت وضو می گرفتند و محاسن مبارک خود را شانه می کردند. بعد عطر می زدند و پس از گذاشتن عمامه بر سرشان به نماز می ایستادند. حتی در هنگام بیماری و با وجود زخمی بزرگ در ناحیه شکم، ایشان موقع نماز، تمیزترین جامه ها را بر تن می کردند.

امام و دوستی با فرزندان:


امام خمینی (ره) در عین داشتن صلابت و صراحت، پدری مهربان و دل سوز و یاری امین برای اطرافیان و آشنایان نیز بودند. یکی از فرزندان این بزرگوار در وصف پدر چنین می گوید: «امام با افراد خانواده بسیار گرم و مهربان بودند، ولی در عین حال به خاطر جذبه ای که داشتند، از ایشان حساب می بردیم. امام همه اولادشان را به یک نظر نگاه می کردند، به طوری که بعد از این همه سال، متوجه نشدیم کدام یک از فرزندانشان را بیش تر دوست داشته اند».

آینده نگری و عاقبت سنجی امام:

آینده نگری و عاقبت اندیشی در امور، از ویژگی های شخصیتی امام خمینی (ره) به شمار می رفت که همواره به آن توجه وافری داشتند. ایشان در جایی فرموده بودند: « در این مبارزه، بذری را که الان می کاریم، ممکن است پنجاه سال دیگر به نتیجه برسد».

بصیرت و بینش امام

بصیرت، بینایی و دیدن مسائل و عمق زوایای امور، از ویژگی های شخصیتی امام خمینی (ره) به شمار می رفت که در فراز و نشیب های مسایل، از آن استفاده می کردند. ایشان نقل می کنند که: « گاهی کسی پیش من آمده، شروع به صحبت می کند (؛ولی) هنوز حرفش تمام نشده، می فهمم که آن چه می خواهد بگوید، چه نقشه ای دارد و چه نتیجه ای می خواهد از این ملاقات بگیرد

امام خمینی (ره) از همه علوم لازمه برای موفقیت در نهضت بهره مند بود. او عالمی اسلام شناس، سیاستمدار، مردم شناس، آگاه به مسائل روز دنیا و تاریخ عمومی و تاریخ اسلام بود که از فلسفه و عرفان و اخلاق و همه علوم تخصصی حوزوی در حد بسیار بالایی برخودار بود به گونه ای که نه تنها در حرکت های خود نیاز علمی به کسی نداشت؛ بلکه از استادان مشهور به شمار می رفت. یکی از نزدیکان امام می گوید: «یکی از اساتید نجف می گفت: من بیست سال در نجف درس خواندم و خیال می کردم مستغنی شده ام، اما وقتی امام نجف آمدند و من به درس او رفتم! دیدم خیر، هنوز چیزی نفهمیده ام».

امام (ره) و طرح مباحث نظری حکومت:

با تبعید شدن امام خمینی (ره) به نجف اشرف، ایشان در بهمن 1348، سلسله درس هایی را درباره حکومت اسلامی و ولایت فقیه مطرح نمودند. امام در آن درس ها، دورنمای مبارزه و هدف های نهضت را ترسیم، و مبانی فقهی، اصولی و عقلی حکومت اسلامی و مباحث نظری حکومت داری را ارائه کردند. با انتشار این مطالب در قالب کتاب ولایت فقیه، شور تازه ای در میان مبارزان به وجود آمد.

امام (ره) و طرح مسایل نوین فقهی:

دوران تبعید امام خمینی (ره) در ترکیه، با سختی های زیادی همراه بود، به گونه ای که حتی ایشان حق پوشیدن لباس روحانیت را نداشت. این دوران تبعید، یازده ماه به طول انجامید. ترک ها برای منزوی ساختن ایشان، چندین بار محل سکونت را تغییر دادند، اما امام چون کوهی استوار در مقابل دشمنان ایستاده و با وجود همه مشکلات، با استفاده از فرصت به دست آمده در ترکیه، به تدوین کتاب تحریر الوسیله پرداختند که در آن، برای اولین بار از احکام جهاد، دفاع، امر به معروف و نهی از منکر، در رساله های عملیه یاد شده بود.

امام، عرفان و تعقل:

بیش تر عرفا، سیر و سلوک را امری نفی کننده تعقل، یا جدای از آن می دانند و عقیده دارند که راه عرفان، جدای از طریق عقل است و مسایل عرفانی، یافتنی است، نه گفتنی. امام خمینی (ره) نه تنها در پیمودن این مسیر، عقل را مردود نمی شمردند؛ بلکه برای طرح مبانی عرفانی و خداشناسی، استدلال عقلی هم می کردند. در واقع امام، با تأثیر پذیری از قرآن و تعالیم اهل بیت (ع) برای عنصر تفکر و اندیشه، احترام خاصی قائل بوده و از تعقل به شدت حمایت می کردند. در عرفان ایشان، تفکر و تحقیق، یکی از ارکان و سلوک به شمار می آید.

امام و درس اخلاق:

پس از رحلت آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، استاد بزرگ اخلاق، امام خمینی (ره) این درس را در عصر روزهای جمعه ادامه دادند که البته بعدها توسط کارگزاران رضاخان به تعطیلی کشید. یکی از شاگردان این کلاس می گوید: «امام، در هفته یک بار درس اخلاق داشتند که یک هفته انسان را کنار از گناه نگاه می داشت و تحت تأثیر آن، او را از تمایلات مادی و حیوانی باز می داشت».

امام و توصیه به تهذیب نفس در جوانی:

حضرت امام خمینی (ره) در نامه ای که به فرزندشان حاج احمد آقا نگاشت، در مورد چگونگی استفاده از دوران جوانی، چنین سفارش می کند. «عزیزم! از جوانی به اندازه ای که باقی است، استفاده کن در پیری همه چیز از دست می رود؛ حتی توجه به آخرت و خدای تعالی. از مکرهای بزرگ شیطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده طول عمر می دهد و تا لحظه آخر با وعده های پوچ، انسان را از ذکر خدا و اخلاص برای او باز می دارد تا مرگ برسد و در آن حال، ایمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، می گیرد».

امام (ره) از دیدگاه مقام معظم رهبری:

مقام معظم رهبری، عظمت روح و شخصیت والای امام خمینی (ره) را چنین بیان می کنند: « نام آور بزرگ دوران معاصر، یعنی امام روح امام خمینی (ره) دانشمندی پارسا و خردمندی پرهیزکار و حکیمی سیاست مدار و مؤمنی نواندیش و عارفی شجاع و هوشمند و فرمانروایی عادل و مجاهدی فداکار بود. او فقیه و اصولی و فیلسوف و عارف و معلم اخلاق و ادیب و شاعر بود. در او خصلت های برجسته خداداد، در آمیخته با آن چه او خود از معارفی قرآنی آموخته و دل و جانش را به آن زیور داده بود، شخصیت عظیم و جذاب و تأثیر گذاری پدید آورده بود که هر یک از چهره های برجسته یک قرن اخیر جهان ـ که قرن رجال بزرگ و مصلحان نام آور دینی و سیاسی و اجتماعی است ـ

 






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 89 خرداد 9 توسط کیوان
طبقه بندی: زندگی نامه امام خمینی(ره) وفات تولد

گل آفتابگردان رو به نور می‌چرخد و آدمی رو به خدا.

ما همه آفتابگردان‌ایم. اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر
آفتابگردان نیست. آفتابگردان، کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.‌»



این‌ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می‌کردم که خورشید کوچکی
بود در زمین که هر گلبرگش، شعله‌ای بود و دایره‌ای داغ در دلش می‌سوخت.

آفتابگردان به من گفت: «وقتی دهقان، بذر آفتابگردان را می‌کارد، مطمئن
است که او خورشید را پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ‌وقت، چیزی را با
خورشید اشتباه نمی‌گیرد‌ اما انسان همه‌چیز را با خدا اشتباه می‌گیرد.

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می‌داند. او جز دوست‌داشتن آفتاب و
فهمیدن خورشید، کاری ندارد. او همه‌ی زندگی‌اش را وقف نور می‌کند. در نور
به دنیا می‌آید و در نور می‌میرد، نور می‌خورد و نور می‌زاید.

دل‌خوشی آفتابگردان، تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و
انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان می‌میرد و بدون خدا، انسان.»

او ادامه داد: «روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی
نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند. من
فاصله‌هایم را با نور پر‌می‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه پر‌می‌کنی؟»

آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت‌وگوی من و آفتابگردان، ناتمام
ماند. او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم، بوییدمش، بوی خورشید می‌داد و
آخرین صحبت‌هایش هنوز در گوش‌هایم طنین انداخته بود: «نام آفتابگردان،
همه را به یاد آفتاب می‌اندازد. نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد
انداخت؟»
آن‌وقت بود که شرمنده‌ از خدا، رو به آفتاب گریستم






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 89 خرداد 2 توسط کیوان
طبقه بندی: گفتگوی من و گل آفتابگردان

* سال دهم هجری و تصمیم پیامبر اسلام(ص)

آنچه نام این محل را در تاریخ اسلام به یاد ماندنی کرده است به سال دهم هجری و تصمیم پیامبر اسلام (ص) برای زیارت خانه خدا، به جا آوردن مراسم حج و اعلام ایشان مبنی بر اینکه امسال آخرین حج ایشان خواهد بود، برمی‌گردد لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسیله قاصدانی از این امر مطلع شدند و در پی این فراخوان پیامبر اسلام (ص) با اجتماع عظیمی از مردم، مدینه را به قصد مکه ترک کردند.
اجتماع باشکوهی از مسلمانان در مراسم حج آن سال که به «حجة الوداع» پیامبر (ص) معروف بود، شرکت کردند.
پیامبر (ص) پس از پایان مراسم حج برای حضور حجاج در غدیر‌خم دستور حرکت دادند، ایشان همچنین به 12 هزار نفر از حجاج یمن که مسیرشان متفاوت بود، دستور دادند همراه حجاج به غدیر خم بیایند.

* در مسیر بازگشت حجاج جبرئیل بر پیامبر آیه‌ای نازل کرد

در مسیر بازگشت حجاج، جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «ای پیامبر! آنچه را که از سوی پروردگارت به تو نازل شده است، تبلیغ کن و اگر چنان نکنی پیام رسالت را انجام نداده‌ای و خداوند تو را از مردم حفظ می‌فرماید».
در پی ابلاغ این دستور، پیامبر اعلام کردند که کاروان حجاج در منطقه غدیر خم توقف کند و امر فرمودند کسانی که جلوتر هستند بازگردند و کسانی که عقب مانده‌اند به اجتماع حجاج در غدیر خم برسند، اجتماعی که تعداد آن را بین 90 تا 120 هزار نفر ذکر کرده‌اند.
پیامبر اسلام (ص) در آن روز گرم و سوزان در حالی که حضرت علی (ع) در کنارشان قرار داشت، بر بالای منبر خطبه‌ای ایراد فرمودند.
رسول اکرم (ص) این خطبه را با ستایش و حمد خدا آغاز و حدیث ثقلین را بیان فرمودند، سپس دست حضرت علی (ع) را بلند کردند تا همه مردم ایشان را در کنار رسول خدا مشاهده کنند و از مردم پرسیدند: «ای مردم آیا من از خود شما بر شما اولی و مقدم‌ نیستم؟»
مردم پاسخ دادند: «بله، ای رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولی من است، من ولی مؤمنان هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم هستم.»
آنگاه فرمودند: «پس هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست.» 3 بار این جمله را بیان کردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن دارد و یاری کن هر کسی که او را یاری می‌کند و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می‌گذارد.»
پس خطاب به حجاج فرمودند: «ای مردم حاضران به غایبان این پیام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود که بار دیگر جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم.»

* پیامبر(ص) دستور داد مردم با حضرت علی (ع) بیعت کنند

سپس پیامبر دستور داد که مردم با حضرت علی (ع) بیعت کنند، مردم دسته دسته به خیمه پیامبر(ص) که حضرت علی (ع) در آن بود وارد و با حضرت علی(ع) بیعت کردند و به ایشان تبریک گفتند.
ابوبکر، عمر، طلحه و زبیر جزو نخستین بیعت کنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علی (ع) گفت: «بر تو گوارا باد ای پسر ابیطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.» مراسم بیعت با حضرت علی (ع) 3 روز به طول انجامید.
حسان بن ثابت انصاری در آن روز درباره این انتخاب، امامت و جانشینی حضرت علی (ع) ابیاتی را سرود.

* حدیث غدیر توسط 110 تن نقل شده است

حدیث غدیر توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبکر، عمر، عثمان، عمار یاسر، ام سلمه، ابوهریره، سلمان، زبیر، زیدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاری و 83 تن از تابعین مثل سعید بن جبیر و عمربن عبدالعزیز نقل شده است.
پس از تابعین نیز 360 تن از محدثان، حدیث غدیر را در آثار خویش نقل کرده‌اند که 3 تن از آنان صاحبان «صحاح سته» (ششگانه) هستند.
علمای شیعه همگی غدیر را حدیثی متواتر دانسته‌اند، مورخی مثل یعقوبی که نخستین کتاب تاریخ عمومی را در جهان اسلام نوشته نیز واقعه غدیر را ذکر کرده است.
همچنین مورخانی مانند محمد بن جریر طبری، ابن اثیر، سیوطی، شهرستانی، ابونعیم اصفهانی این واقعه را بیان کرده‌اند و حتی برخی از آنان کتاب‌های مستقل در باب غدیر مثل «الولایه فی طرق حدیث الغدیر» اثر محمد بن جریر طبری تألیف کرده‌اند.
عید غدیر خم بزرگترین عید در نزد ائمه (ع) و شیعیان آنان بوده است و در طول تاریخ همواره آن را گرامی داشته‌اند.
در کتاب ثوب الاعمال شیخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده که گفته است: به امام صادق (ع) گفتم «آیا برای مؤمنان عید دیگری جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟» فرمودند «آری، روزی و عیدی که از همه بزرگتر است و آن روزی است که امیر المؤمنین علی (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پیمان ولایت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدیر خم نهاد»، پرسیدم «کدام روز هفته بوده است؟» فرمودند «روز در سال ها تغییر می‌کند، آن روز، روز هجدهم ذی‌الحجه است».

ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 89 اردیبهشت 28 توسط کیوان

بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)
اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله
و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)
زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة
انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل
و لا تعلم احدا
و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة

به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،
خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست
و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست
و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم،
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.
تو از دیگران بر من سزاوارتری،
حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن
و هیچ کسی را اطلاع نده!
تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 89 اردیبهشت 28 توسط کیوان
طبقه بندی: متن وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

         «بسم الله الرحمن الرحیم»             

«صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا»     

غصب فدک، نقل مظلومیت                                                       

دفعتاً خبر آمد فدک از دست رفت و این برای شما بانوی من که تازه داغ غصب خلافت دیده بودید کم غمی نبود کارگزارن شما هراسان آمدند و گفتند :خلیفه ما را از فدک بیرون کرد و افراد خود را در آنجا گماشت شما در بستر بیماری بودید و دستهایتان هنو ز می لرزید از همان دم که خلیفه اول در را بر پهلوی شما شکست و جان کودک همراهتان را گرفت و شما فریاد زدید : فضه مرا دریاب .

شما مضطر و مضطرب از بستر بیماری بلند شدید و فرمودید: چرا .

      و شنیدید: فدک را هم غصب کردند به نفع حکومت غصبی و شما به محض شنیدن خبر غصب فدک فرمودید این اولین ناجوانمردی و بدترین هتک حرمت است قاتلهم الله.

      فدک کجاست ؟فدک سرزمینی آباد در سراشیبی خیبر با چشمه ای پر آب و منطقه وسیع کشاورزی و قلعه ای مهم بود و نسبت به خیبر نخلستانهای بیشتری داشت. ساکنان آن عده ای از یهود بودند که با اهل خیبر در ارتباط بودند. این باغ از ابتدا دست یهود بوده است تا سال هفتم هجرت در این سال که اسلام قدرتی فوق العاده می گیرد. یهود؛ بیم زده؛ از در مصالحه در می آیند و این باغ را به شخص پیامبر هدیه می کند تا در امان بمانند. بلافاصله پس از فتح فدک و معاهده صلحی که بین پیامبر صلی الله علیه وآله واهل فدک امضا شد آیه «وآت ذالقربی حقه » نازل گردید؛ یعنی حق خودشان را به آنان بده. پیامبر صلی الله علیه وآله از جبرئیل پرسید: منظور چه کسانی هستند و این حق کلام است؟ جبرئیل از طرف خدا عرضه داشت: فدک را به فاطمه عطا کن .

      پیامبر صلی الله علیه وآله شمارافرا خواند و فرمود:

خداوند فدک را برای پدرت فتح کرد و چون لشکر اسلام آنجا رافتح نکرده اند، مخصوص من است و تعلق به مسلمانان ندارد و هر تصمیمی بخواهم درباره آن می گیرم. دستور خداوند نیز برعطای آن به تو نازل شده است. از سوی دیگر مهریه مادرت خدیجه بر عهده من مانده و پدرت در قبال مهریه مادرت و به دستور خداوند فدک را رسماً به شما بخشید. پیامبر ورقه ای خواست و امیرالمومنین علیه السلام را فرا خواند و فرمودند : سند فدک را به عنوان بخشوده و اعطایی پیامبر بنویس و ثبت کن. امیرالمومنین علیه السلام آن را نوشت وخود حضرت با ام ایمن بر آن شهادت دادند. پیامبر صلی الله علیه و آله در آنجا فرمود: ام ایمن زنی از اهل بهشت است.

       شما این نوشته را تحویل گرفتید و برای روزگاران بلند مدت فدک نگاه داشتید. سپس پیامبر مردم را در منزل شما جمع نمود و به آنان خبر داد که فدک از آن فاطمه است. در همانجا نیز از در آمد فدک به عنوان اعطایی شما بین مردم تقسیم کرد .

 


ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 89 فروردین 17 توسط کیوان

«بسم الله الرحمن الرحیم»              

«صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا»       

                     برایم دعا کنید     

                                      

وقتی عزیز گرفتاری از شما تقاضای دعا می کند برایش دعا می کنید. برای رفع مشکلش تلاش می کنید. خودتان را به زحمت می اندازید تا شاید غمی از دلش بردارید. هر چه وابستگی به این عزیز بیشتر باشد، دعای شما شدیدتر است. و کدام عزیز ، عزیزتر از فرزند رسول خدا، که جانش از جانمان عزیزتر است و همه می گوییم: فدایت شوم مولا، خودم و پدر و مادرم!

 اینک بشنویم واگویه های مولایمان را که گویا چنین می گوید:

      در حیرتم چرا صدای مرا نمی شنوید! چرا به یاریم نمی آئید؟ چرا غمی از دلم برنمی دارید. آیا کسی نیست فریاد غریبی ام را اجابت کند؟ دوستی ندارم که برایم دعا کند؟ غمخوار و مونسی نیست که تسلایم دهد؟

      ناله های مادرم، گریه های شبانه اش، بیماری و غربتش دلم را آتش می زند. مظلومیت پدرم، دستان بسته اش، ریسمان گردنش، چادر خاک آلود مادرم دلم را خون کرده.

      گاه غنچه نشکفته اش برایم قصه می گوید. قصه نه بل از غصه ها می گوید. از فراق باغبان و تنهایی گل هایش، از پژمردگی شان، از بی کسی شان از زیادی دشمنانشان از حق پایمال شده شان، از جفای به تنها دخترشان و خانه نشینی همسرش از اینکه چگونه وصیت پیامبر خدا فراموش شده و نابخردان در زیر سقفی به نام سقیفه گرد هم جمع شده و بنیان گذار ظلمت و عداوت در سراسر گیتی شدند. ظلمی به بلندی آسمان خانمان سوز و وحشیانه. بستن دستان ابرمرد روزگار و خانه نشینی اش، کشتن همسر جوانش او که راضیه بود و مرضیه، پدرش او را ام ابیها می گفت. خدایش در وصفش گفته بود: «ان الله یرضا لرضا فاطمه و یغضب لغضبها». او را که حامل چنین مقام عظمایی بود غریبانه و ظالمانه کشتند. به چه جرمی کشتند؟ بِاَیّ ذَنبٍ قُتِلَت؟ به کدامین گناه او را کشتند؟ به گناه دفاع از ولایت. حمایت از امیرالمومنین، از امام زمانش. نه اینکه همسرش بود. هرگز، چون وی بارها از پدر گرامیش شنیده بود: «مَن مات و لم یَعرِف اِمامَ زمانه مات میتَهً جاهلیه» هر کس که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.

      مادرم آنروز از امام زمانش علی ابن ابیطالب دفاع کرد او که دختر نبی بود، و همسر وصی به فرموده پدر گرامیش از امام خود حمایت نمود. اما کور دلان را که دیگر فهمی نمانده بود آنان مادر جوانم را به بهانه حمایت از شوهرش کشتند و غنچه ناشکفته اش را خشکاندند.

      لحظه ای نیست که برای غربتش گریان نباشم، ساعتی نیست که اذن ظهورم را تمنا نکنم. می آیم، دیر یا زودش مهم نیست مهم این است که می آیم و قاتلین مادرم را قصاص می کنم. اما شما هم خدا بر این مهم دعا کنید، طاقتها به پایان رسیده، صورت نیلی مادرم، پهلوی شکسته اش تاب و توانها را برده است. برایم دعا کنید. برایم دعا کنید.






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 89 فروردین 17 توسط کیوان

مختصری بر این جزیره:

روایت این جزیره، که گفته می شود امام زمان و همسر و فرزندان و نزدیکانش در آن سکونت از یک طلبه ناشناس عراقی ذکر شده که همراه استادش

اماکن مختلف سفر می کنند تا اینکه او از استادش جدا می شود و به دنبال جزیره خضراء به راه می افتد و در اسپانیا به مردی بر می خورد که او را سوار کشتی خود می کند و پس از چند ماه به جزیره خضراء می رسد که مانند بهشت زیبا است و در آن امام زمان را ملاقات می کند و... .

این روایت در میان شیعیان روایتی پر التهاب و اختلاف است و خیلی ها کاملاً به آن معتقدند و از آن طرفداری می کنند و برعکسش هم صدق می کند یعنی اینکه خیلی ها با آن مخالف اند و آن را جعلی و فقط یک داستان رومانتیک غیر واقعی به حساب می آورند. در ادامه این مطلب به ذکر عقاید و ادله هر دو این گروه می پردازم تا شما دوستان عزیز بتوانید بی طرفانه و با قضاوت خود تصمیم بگیرید که این داستان را باور کنید یا خیر.

جزیره خضراء همان مثلث برمودا است.

معمولاً کسانی که به جزیره خضراء معتقدند اصرار دارند که مثلث برمودا را همان جزیره خضراء معرفی کنند. یکی از کسانی که از این مدعا دفاع کرده آقای ناجی نجار است او کتابی هم در این باره نوشته که چکیده آن را در ذیل ذکر می کنیم.


ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 89 فروردین 10 توسط کیوان
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin