شیخ عباس قمی به نقل از استادش حکایت زیر را نقل کرده و از قول استاد خود بر صحت آن تأکید فراوان می کند و اهمیت زیادی برای آن قائل شده است. البته استاد شیخ عباس قمی نیز آن را از زبان شخصی به نام حاج علی بغدادی که این حکایت برایش واقع شده است، تعریف می کند.
به هر حال، قصه از زبان حاج علی بغدادی چنین تعریف می شود:
ـ هشتاد تومان سهم امام بدهکار بودم. برای پرداختن بدهی خود از بغداد به نجف اشرف عزیمت کردم. ابتدا به خدمت شیخ مرتضی رسیدم و بیست تومان به ایشان دادم. بعد از دیدار شیخ مرتضی به منزل شیخ محمد حسین کاظمینی رفتم و بیست تومان هم به ایشان دادم. سپس به دیدار شیخ محمد حسن شروقی شتافتم و به ایشان هم بیست تومان دادم و بازگشتم. در این فکر بودم که بقیه ی بدهکاری ام را که بیست تومان بود به هنگام بازگشت به بغداد به شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین بدهم.
وقتی به بغداد بازگشتم، فوراً به زیارت کاظمین شتافتم تا ضمن زیارت، بدهی خود را هم به جناب آل یاسین بدهم. بعد از آن که خدمت آل یاسین رسیدم ، اندکی از بیست تومان بدهکاری ام را خدمت ایشان سپردم و قول دادم بقیه ی آن را بعد از فروش بعضی کالایی که داشتم، خدمتشان بفرستم. پس از این قول و قرار، برخاستم تا زودتر به بغداد بازگردم؛ زیرا پنج شنبه بود و عصر آن روز می باید مزد کارگرانی را که برایم کار می کردند، بپردازم.
جناب آل یاسین از من خواست باز نگردم و شب را در کاظمین بمانم. اما وقتی موضوع پرداخت مزد کارگران را به ایشان عرض کردم، به من اجازه ی بازگشت دادند.
ناگفته نماند هنگامی که در محضر جناب آل یاسین بودم، در خاطر داشتم که از ایشان نامه ای به این مضمون که من (حاج علی بغدادی) از دوستان اهل بیت هستم، بگیرم و وصیت کنم آن را به هنگام فوت در کفنم بگذارند؛ اما این درخواست را که در ذهنم بودم، مطرح نکردم و بازگشتم.
هنوز بیش از یک سوم از راه کاظمین به بغداد را نپیموده بودم که دیدم سید بزرگواری که عمامه ی سبز رنگی بر سر دارد از مقابل من به سوی کاظمین می رود. وقتی سید مرا دید، با گرمی احوالپرسی کرد و مرا در بغل گرفت. من نیز متقابلاً چنین کردم و بعد از مصاحفه، چهره ی یکدیگر را بوسیدیم. در این هنگام ایشان به من فرمود:
ـ حاج علی! سفر به خیر؛ از کجا می آیی و به کجا می روی؟
این پرسش در حالی بود که من آن سید را نمی شناختم؛ ولی با خودم گفتم: شاید او مرا می شناسد و تقصیر من است که چیزی از او در خاطر ندارم.
به هر حال، در پاسخ سید عرض کردم:
ـ به زیارت کاظمین رفته بودم و اکنون از آن جا باز می گردم.
سید بزرگوار در پاسخ من فرمود:
ـ امشب، شب جمعه است. بیا با هم به کاظمین بازگردیم تا در آنجا شهادت دهم که از دوستان جدم امیر المؤمنین «علیه السلام» هستی.
از این سخن سید تعجب کردم و گفتم:
ـ شما که از وضع من چندان اطلاع نداری، چگونه می خواهی شهادت بدهی؟!
سید بزرگوار فرمود:
ـ مگر امکان دارد کسی که حق مرا به جا می آورد، او را نشناسم.
به منظور سید پی نبردم و گفتم:
ـ چه حقی از شما را من ادا کرده ام؟!
پاسخ دادند:
ـ آنچه به وکیل من رساندی، همان حق من است.
بار دیگر پرسیدم:
ـ وکیل شما کیست؟
فرمودند: شیخ محمد حسن.
عرض کردم:
ـ ایشان وکیل شماست؟
فرمود:
ـ آری؛ او وکیل من است.
سپس درباره ی سایر وکلای ایشان پرسیدم تا ببینم آن چه به علمای نجف اشرف پرداخته ام، صحیح بوده است یا خیر.
سید بزرگوار تأیید کردند که آن چه پرداخته ام صحیح بوده است و همه ی آن علما ، وکیل او هستند.
حاج علی بغدادی پس از وقوع این ماجرا، از آن سید بزرگوار مسایلی را می پرسد و ایشان نیز به پرسش های متعدد حاج علی بغدادی پاسخ می دهد. سپس هر دو به زیارت کاظمین می روند.
به هنگام زیارت و نماز، آن سید ناگهان از نظر حاج علی بغدادی پنهان می شود و حاج علی دیگر نمی تواند او را مشاهده کند.
حاج علی بغدادی پس از آن که موفق به یافتن مجدد آن سید نمی شود، نزد شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین می رود و قصه ای را که برایش واقع شده بود، بازگو می کند.
شیخ محمد حسن پس از شنیدن قصه، تایید می کند که آن سید امام زمان «عج» بوده است و از حاج علی بغدادی با تأکید می خواهد که این راز را فعلاً با کسی در میان نگذارد.
سلام
میخوام یه جمله از معلم تاریخ معاصر دوران دبیرستانم براتون بگم:
ملتی که تاریخ را نخواند واز آن عبرت نگیرد...محکوم به تکرار آن است...
حالا ربط این جمله رو با مطلب امروز بهتون میگم...
حتما فتنه جلبکی رو خوب یادتونه...
اولش اومدن خودشونو به امام چسبوندن ...
بعدش اومدن خودشون ظاهر سازی کردن ودار ودستشون بی حجابی وبی قیدی رو رواج دادن...
اما نکته مهم حرفم اینه...:
وقتی به مقام معظم رهبری اونقدر توهین کردن و حرمت شکستن،ما کجا بودیم...؟چیکار کردیم...؟
اونام وقتی دیدن ما انقدر بی خیال وبی تفاوتیم که راحت به حسین زمانمون (مقام معظم رهبری)توهین میکنن وصدا از کسی در میاد...خیلی راحت وبدون واهمه اومدن به حسین فاطمه(ع) هم بی حرمتی کردن...
بعدشم که 9 دی وباقی ماجرا...
دریته که 9دی یه حماسه بود....ولی باید قبول کنیم ما باختیم....بد جوریم باختیم...وقتی هل من ناصر رهبرمون رو نشنیدیم همون وقتم باختیم...
حالا میخوام مطلب بالا رو به مسئله روز ربطش بدم...
اگرچه با بردن اسم شاهین نجفی(...)اون بزرگ میشه ولی باید بگم...
میدونین جرا کار به اینجائی کشید که یه بی لیاقتی مثل اون با اون دهن نجسش بتونه حتی اسم مهدی فاطمه(ع) رو بیاره....؟
چون تو اون روزائی که علیه رهبر ونظام گستاخانه هر اراجیفی که خواست گفت....
ما فقط سکوت کردیم....
سکوت کردیم وهر روز بی حیا ترش کردیم....
هر روز آمار دانلود آهنگاشو بیشتر کردیم...
حالا حق داره خیلی راحت از بی خیالی ما سو استفاده کنه وهر چی دلش خواست با سر بالا بگه...
چون ما گذاشتیم خط قرمزمونو راحت رد کنه...
چون توهین به رهبرمون سید علی رو ندیدیم...
ما بازم باختیم....
چون خیلی راحت به امام ورهبر توهین کرد ورفت....
خون این همه شهید رو پایمال کرد ورفت...
به مقدساتمون توهین کرد ورفت...
رفت تا کنار سلمان رشدی بشینه ومنتظر باشه تا جایزه صلح وایران گریزی و اسلام ستیزی بگیره...
ما هم که قرار نیست هیچوقت عبرت بگیریم....
مهدی جان...
سید علی جان....
شهدا....
شرمنده ایم که انقدر بهتون توهین میشه ما هم که انگار نه انگار....
مهدی جان ببخش که انقدر بهت میتوپیم که آقا بیا....آقا بیا....
آخه به امید کی....؟
من....؟
تو...؟
کی...؟
نمیدونم بازم رومون میشه داد بزنیم ....
ما اهل کوفه نیستیم....
اللهم عجل لولیک الفرج
یاعلی
سلام
اما نه یه سلام معمولی....
سلامی بعد از شنیدن آهنگ که نه اراجیف یه حروم زاده ای به اسم شاهین نجفی...
واقعا شرمندتیم آقا که ما هستیم و نفس میکشیم ....
هستیم وداغ به دل شکستت میزنن...
آقا ببخش که ما هستیم و اون هنوز داره نفس میکشه...
هستیم وکار به جائی میرسه که یه مرجع تقلید وقت با ارزششو صرف صدور ارتداد واسه یه بی ارزش مثل شاهین نجفی کرکس صفت ودین گریز و وطن ستیز میکنه...
آقا ببخش.....
اقا میدونم به سزای عملش میرسه کسی که با خاندان پاکت اعلام جنگ کنه...
ولی کاش انقدر کوبنده وفراگیر باشه این چوب خدا که دیگه کسی جرات عرض اندام نکنه...
دوستای عزیزسعی کنید هرچی سریع تر این آهنگ از صفحه ننگ روزگار محو بشه...
مدیون امام و شهدا میشید اگه مروج این آهنگ باشید...
اللهم عجل لولیک الفرج
یاعلی
حجاب و عفت:
مرحوم آیت الله سید محمدباقر مجتهد سیستانی (ره) پدر آیت الله سید علی سیستانی تصمیم می گیرد برای تشرّف به محضر امام زمان (عج) چهل جمعه در مساجد شهر مشهد زیارت عاشورا بخواند. در یکی از جمعه های آخر، نوری را از خانه ای نزدیک به مسجد مشاهده می کند. به سوی خانه می رود می بیند حضرت ولی عصر امام زمان (ع) در یکی از اتاق های آن خانه تشریف دارند و در میان اتاق جنازه ای قرار دارد که پارچه ای سفید روی آن کشیده شده است. ایشان می گوید هنگامی که وارد شدن اشک می ریختم سلام کردم، حضرت به من فرمود: «چرا اینگونه به دنبال من می گردی و این رنج ها را متحمّل می شوی؟! مثل این باشید- اشاره به آن جنازه کردند- تا من بدنبال شما بیایم!»
بعد فرمودند: «این بانویی است که در دوره کشف حجاب- در زمان رضا خان پهلوی- هفت سال از خانه بیرون نیامد تا چشم نامحرم به او نیفتد.» (1)

رعایت حلال و حرام در زندگی
یکی دیگر از نگرانی های امام زمان (ع) بی توجهی مردم به حلال و حرام است. یکی از دانشمندان مدت ها در آرزوی زیارت حضرت مهدی (عج) بود، برای رسیدن به این هدف زحمت های فراوان کشید از جمله علم جفر آموخته و چلّه نشینی کرده و چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفته بود. اما هر چه می کوشید راه به جایی نمی برد تا به او گفتند: دیدار امام زمان (ع) برای تو ممکن نیست مگر در فلان شهر. او حدود 37 روز در آن شهر می ماند تا در بازار آهنگرها کنار دکان پیرمردی قفل ساز هنگامی به محضر امام زمان (ع) شرفیاب می شود که آن حضرت در کنار پیرمرد قفل ساز نشسته و با او گرم گرفته بودند و سخن می گفتند. در همین حال می بیند پیرزنی ناتوان و قد خمیده ،عصا زنان آمده و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: «برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من بخرید. من سه شاهی پول نیاز دارم.» پیرمرد با کمال سادگی گفت: «این قفل دو عباسی و هشت شاهی ارزش دارد، من آن را به هفت شاهی می خرم زیرا در معامله دو عباسی بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است.» پیرزن با ناباوری گفت: «من التماس کرده ام اما هیچ کس راضی نشد این قفل را به سه شاهی از من خریداری کند.» سرانجام پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید هنگامی که پیرزن رفت امام عصر (ع) به من فرمود: «آقای عزیز! دیدی؟ اینطور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم. چلّه نشینی لازم نیست، علم جفر سودی ندارد، علم سالم داشته باشید و مسلمان باشید. در تمام این شهر من این پیرمرد را انتخاب کرده ام چون دین دارد و خدا را می شناسد، هفته ای بر او نمی گذرد مگر اینکه من به سراغ او می آیم و از او دلجویی و احوال پرسی می کنم.»(2)
بی توجهی شیعیان به امام زمان (ع)
مرحوم حاج محمدعلی فشندی تهرانی می گوید که در مسجد جمکران سیدی نورانی را دیدم با خود گفتم این سید در این هوای گرم تابستانی از راه رسیده و تشنه است ظرف آبی به دست او دادم تا بنوشد و گفتم: «آقا! شما از خدا بخواهید تا فرج امام زمان (ع) نزدیک گردد.» فرمودند: «شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند، اگر بخواهند و دعا کنند فرج ما می رسد.»(3)
اعمال ناپسند و بی توجهی به عرضه اعمال
در تشرّف مرحوم شیخ محمدطاهر نجفی، خادم مسجد کوفه، می فرمایند: «آیا ما شما را هر روز رعایت نمی کنیم؟ آیا اعمال شما بر ما عرضه نمی شود؟ چرا شیعیان برای فرج ما دعا نمی کنند؟»(4)
آقامیرزا محمدباقر اصفهانی می گوید که شبی در خواب گویا مولایم حضرت امام حسن مجتبی (ع) را دیدم که به من فرمودند: «روی منبرها به مردم بگویید که توبه کنید و برای فرج حضرت حجت (ع) دعا نمائید و بدانید این دعا مثل نماز میت واجب کفایی نیست بلکه مانند نمازهای یومیه بر تمام مکلفین واجب است.»(5)
در تشرّف آقا شیخ حسیم سامرایی در سرداب مقدس فرمودند: «به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را قسم بدهند به حق عمه ام حضرت زینب (ع) که فرج را نزدیک گرداند.»(6)
در تشرّف مرحوم آیت الله حاج سید محمد- فرزند آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی (ره)- امام زمان (ع) فرمودند: «از علایم ظهور فقط علامات حتمی مانده است و چه بسا آنها نیز در مدتی کوتاه به وقوع بپیوندد. شما برای فرج من دعا کنید.»(7)
در تشرّف دیگری که یکی از علماء به محضر امام زمان (ع) پیدا کرده بود آن حضرت فرمودند: «به آنان بگو که برای فرج من دعا کنید تا خدا مرا از زندان غیبت نجات دهد.»(8)
همکاری شیعیان با ظالمان و ستمگران
شیخ عبدالحسین حویزاوی می گوید مردی به نام میرزا احمد رئیس شهرداری نجف اشرف بود، او مرد متدین و خوبی بود که به اجبار او را شهردار کرده بودند. شبی در عالم رؤیا به محضر امام زمان (ع) مشرّف شدن و دیدم که رئیس شهرداری نجف نزد ایشان حاضر است حضرت با تندی به او فرمودند: «چرا داخل شغل حکومتی شدی و اسم خود را در زمره آنها محسوب داشتی؟» بعد مطلبی فرمودند که آن مرد متوجه نشد من خواستم گفته حضرت را به او بفهمانم. گفتم حضرت بقیه الله (ع) می فرمایند: وَ لا ترکَنُوا اِلی الّذین طَلَمُوا فَتَمّسکُمُ النّار؛ یعنی، به سوی ستمگران میل نکنید به آنان تکیه ننمایید که موجب می شود آتش شما را فرا گیرد.» وقتی این جمله را گفتم، حضرت رو به من کرد و فرمود: «پس تو چرا مدح می کنی؟» عرض کردم: «تقیه می کنم.» حضرت دست مبارک را به دهان گذاشتند و به عنوان انکار سخن من با تبسم فرمودند: «تقیه! تقیه! تقیه!- یعنی تو از روی خوف و تقیه مدح نمی کنی- هفت روز بیشتر از عمر تو باقی نیست فردا برو و مُهر حکومتی را رد کن.»(9)
تحصیل معارف از طریق غیر مشروع
امام زمان (ع) می فرماید: «طَلَبُ المَعارِف مِن غَیرِ طَریقَتِنا اَهلَ البَیتِ مُساوِقُ لِلاِنکارِنا؛ یعنی، بدست آوردن معارف جز از طریق ما خاندان پیغمبر (ص) مساوی با انکار ماست.»(10)
گناه شیعیان
امام زمان (ع) می فرمایند: «نادان ها و کم خردان شیعه و کسانی که به اندازه پر و بال پشه دین ندارند- با رفتار و گفتار ناشایست خود- ما را آزار می دهند.»(11) امام زمان (ع) می فرمایند: «به خدا پناه می برم از کوری بعد از بینایی و از گمراهی بعد از هدایت.»(12)
پرهیز از تصرف اموال معصوم (ع)
از توقیع شریفی که به وسیله ی نایب دوّم ابوجعفر محمد بن عثمان از امام عصر (ع) رسیده است، آن حضرت در مورد خمس که باید به فقیه جامع الشرایط پرداخت شود، می فرماید: «کسی که آنچه را از اموال ما در دست او است حلال می داند و بدون اجازه ما در آنها تصرف می کند، همانند تصرفی که در مال خود می کند، ملعون است و در روز قیامت از دشمنان ما محسوب می گردد.»(13)
امام زمان (ع) در توقیع شریفی می فرمایند: «هر کس در اموال مربوط به ما تصرف کند و بخورد، بدرستی که آتش را در شکم خود وارد کرده است و به زودی در آتش افروخته وارد خواهد شد.»(14)
ایشان می فرماید: «وقتی برای هیچ کس جایز نباشد که در مال دیگران بدون اجازه آنان تصرف کند چگونه این کار در مال ما جایز می شود؟»(15)
در توقیع دیگر می فرماید: «لعنت خداوند و ملائکه و تمامی مردم بر کسی که یک درهم از مال ما را حلال بداند و در آن تصرف کند.»(16)
پی نوشتها :
(1) شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 3 ، ص 158.
(2) ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 268.
(3) شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 155.
(4) برکات حضرت ولی عصر (عج) ، ص 35.
(5) ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 87.
(6) ملاقات با حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 251.
(7) شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 184.
(8) کرامات الصالحین ، ص 174.
(9) برکات حضرت ولی عصر (عج) ، ص 361.
(10)صحیفه المهدی ، ص 334.
(11)احتجاج ، ج 2 ، ص 474.
(12)الخرائج ، ج 3 ، ص 1110.
(13)کمال الدین ، ص 520.
(14)کمال الدین ، ص 520.
(15)کمال الدین ، ص 521.
(16)نجم الثاقب ، ص 411.
منبع:www.ashoora.ir
آیا امکان دارد از نظر ظاهرى, فردى در این عالم, عمرى طولانى را سپرى کند و شاداب و با طراوت باقى بماند؟ اصولاً چه مى شد اگر امام زمان(ع) در ظرف زمانى ظهورش به دنیا مى آمد و در همان زمان, سیاست خود را به انجام مى رسانید.
براى رسیدن به پاسخ این پرسش, توجه به چند اصل کلى لازم است:
1. طول عمر, از شاخه هاى مسائله عمومى ترى به نام (حیات) است. حقیقت و ماهیّت حیات, هنوز بر بشر مجهول است و شاید بشر, هیچ گاه هم از این راز سر در نیاورد.
بشرى که این اندازه ناتوان است و موضوع حیات را درست نمى شناسد و از ویژگیهاى آن, آگاهى کامل و همه جانبه ندارد, چگونه مى خواهد مسائله طول عمر و استبعاد آن را مطرح سازد و به دیده تردید به آن بنگرد؟
2. اگر پیرى را عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانونى طبیعى بشناسیم که بر بافت واندام موجودات زنده, از درون, عامل نیستى را نهفته دارد و به مرور زمان, موجود زنده را خواه ناخواه, به مرحله فرسودگى و مرگ مى رساند, باز معنایش آن نیست که این پدیده, قابل انعطاف پذیرى و در نتیجه تائخیر نباشد. بر همین اساس, دانش بشرى, گامهاى مؤثرى درباره درمان پیرى برداشته و هنوز هم براین مهم پاى مى فشرد و رشته هاى تخصصى براى این مسائله به وجود آورده است.
در اواخر قرن نوزدهم, براثر پیشرفتهاى علمى, امید به زندگى طولانى تر رونق بیشترى یافت و شاید در آینده نه چندان دور, این رؤیاى شیرین به واقعیت بپیوندد(2).
در مجموع, دانش بشرى در زمینه عقب انداختن پیرى, موفقیتهاى چشمگیرى به دست آورده و از رابطه تغذیه و پیرى تجربه هاى جدیدى کشف کرده و ارتباط تنگاتنگى بین اسرار تغذیه در مقابله با پیرى و فرسودگى ارائه داده است.
در پرتو آنچه اشارت شد,مى توان گفت: درباره عمر طولانى مهدى موعود(ع) هیچ گونه شگفتى باقى نمى ماند و امکان علمى و نظرى آن, جاى تردید ندارد او, با دانش خدادادى, بر اسرار خوراکیها, آگاهى دارد و بعدى ندارد که با استفاده از روشهاى طبیعى و علمى, بتواند مدتى دراز در این دنیا بماند و آثار فرسودگى و پیرى, در وى پدیدار نگردد.
3. اصولاً, وجود استثناها در هرامرى, ازجمله امور طبیعى این عالم, مسائله اى ست روشن و انکار ناپذیر. گیاهان, درختان, جاندارانى که در دامن طبیعت پرورده مى شوند واز سابقه کهن و زیستى طولانى برخوردارند, کم نیستند. چه استبعادى دارد که در عالم انسانى هم, براى نگهدارى یک انسان و حجت خدا, به عنوان ذخیره و پشتوانه اجراى عدالت و نفى و طرد ظلم و ظالمان, قائل به استثنا شویم و او را موجودى فراتر از عوامل طبیعى و اسباب و علل ظاهرى بدانیم که قوانین طبیعت, دربرابرش انعطاف پذیرى دارند واو برآنها تفوق و برترى. این امرى است ممکن, گرچه عادى و معمولى نباشد.به گفته علامه طباطبائى:
(نوع زندگى امام غائب را به طریق خرق عادت[ مى توان پذیرفت]. البته خرق عادت, غیر از محال است و از راه علم, هرگز نمى توان خرق عادت را نفى کرد. زیرا هرگز نمى توان اثبات کرد که اسباب و عواملى که در جهان کار مى کنند, تنها همانها هستند که ماآنها رادیده ایم و مى شناسیم و دیگر اسبابى که ما از آنها خبر نداریم یا آثار و اعمال آنها را ندیده ایم, یا نفهمیده ایم, وجود ندارد; از این روى, ممکن است در فردى و یا افرادى از بشر, اسباب و عواملى به وجود آید که عمرى بسیار طولانى, هزار یا چندین هزار ساله براى ایشان تائمین نماید.(3)) 4. از دیدگاه تاریخى, معمّرین و دراز عمران فراوانى با نام و نشان بوده اند که هر یک چند برابر افراد معمولى زمان خویش, زیسته اند. روشن ترین و در عین حال, مستند ترین آن, حضرت نوح(ع) است. قرآن تصریح مى کند که 950 سال فقط پیامبر بوده است(4) و حتماً عمر وى بیش از این بوده است. داستان خضر پیامبر نیز, مصداقى دیگر از این اصل کلى است.(5)
با توجه به این نمونه هاست که مى توان برخوردارى حجت خدا را از عمرى طولانى پذیرفت و دلیل امکان آن را وجود انسانهاى دراز عمر در تاریخ دانست که تا هزاران سال گفته شده است.(6)
5. از همه اینها گذشته, اگر از زاویه ایمان به غیب, به این پدیده بنگریم, پاسخ همه اعتراضها و اشکالها داده مى شود و نیازى به فلسفه بافى و ارائه شواهد دیگر نیست.
تائثیرگذارى علل و عوامل طبیعى, به دست خداوند است: (لامؤثر فى الوجود ا…لاّ الله).
و اوست که اگر بخواهد شیشه را در بغل سنگ نگه مى دارد, چگونه از حفاظت وجود نازنین حجت خدا و ذخیره عالم آفرینش ناتوان است.
کریمى که جهان پاینده داردتواند حجتى را زنده دارد به گفته شیخ طوسى:
(براساس آیه شریفه: (یمحوالله مایشاء ویثبت وعنده ام الکتاب) هر آنى که مصلحت در تائخیر, تا زمان دیگر باشد, تداوم عمر آن حضرت, ضرورت مى یابد و این امر, تاآخرین زمان لازم, ادامه دارد و راز و رمز آن, به دست کسى است که مفاتیح غیب و ام الکتاب در نزداوست.(7))
پروردگارى که درباره حضرت یونس پیامبر, به هنگامى که در شکم ماهى قرار داشت , میفرماید:
(ولولا انه کان من المسبحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون)(8).
پس اگر نه از تسبیح گویان مى بود, تا روز قیامت در شکم ماهى مى ماند.
مى تواند براساس قدرت و مشیت مطلقه اش, مقدمات و عوامل زنده ماندن امام زمان(ع) را در این عالم آماده سازد و او را تا روز معیّن و معلومى نگه دارد.
براساس این اصل, طول عمر امام عصر(ع), در باور مسلمانان جنبه اعجاز دارد. و قانون معجزه, حاکم بر قوانین طبیعى در این عالم است و نمونه هاى فراوان دارد:
* دریا براى موسى شکافته مى شود(9).
* آتش برابراهیم سردوسلامت مى گردد(10).
* در مورد حضرت عیسى, کار بر رومیان مشتبه مى گردد و مى پندارند که وى را دستگیر کردند که چنان نبوده است(11).
* پیامبر اسلام(ص) از میان حلقه محاصره قریشیان که ساعتها در کمین او بوده
اند, بیرون مى رود(12).
هر یک از این موارد و نمونه هاى دیگر, نشانگر تعطیل شدن یکى از قانونهاى طبیعى است که به قدرت و لطف خداوند رخ داده است. پاسدارى از حجت خدا در مدتى طولانى نیز, از مصادیق همین اصل کلى و باور ایمانى است.
بنابراین طول عمر آن حضرت استبعادى ندارد و با دلایل طبیعى و مادى و غیبى و معنوى قابل پذیرش و اثبات است.
اما این که چرا آن حضرت, در ظرف زمانى ظهور, به دنیا نیامد و ایفاى نقش نکرد.
اولاً, در باور ما مسلمانان, بویژه شیعیان, زمین, هیچ گاه خالى از حجت نیست, چه آشکار و چه پنهان(13). همواره باید آسیاى وجود بر قطب و مدار امام و حجت بچرخد.
اگر امام زمان(ع), در آن عصر به دنیا نیامده بود و بعد قدم به دنیا مى گذاشت, در این فترت, زمین بى حجت و امام مى ماند و این با ادله قاطع و باور ما مسلمانان سازگار نیست(14).
ثانیاً, شخصى که مى خواهد دنیا را متحول سازد و دست به اصلاحى همه جانبه و فراگیر بزند, عدل را بگستراند و ظلم و ستم را در همه اَشکال و انواع آن, بر چیند, تمدّن بشرى را که بر اساس زر و زورو تزویر بنا گردیده ویران سازد و تمدنى همه جانبه و براساس ارزشهاى الهى و معنوى ایجاد کند, باید داراى عِدّه و عُدّه فراوان باشد, با ابزار مدرن و پیشرفته آشنا باشد, فراز و فرود تمدنها را بشناسد و بالآخره, از علل سقوط و صعود ملتها تجربه بیندوزد, تا بتواند حرکتى اساسى و بنیادى را آغاز و رهبرى کند و موانع را از سر راه بشر بردارد.
این امر ممکن نیست مگر از کسى که طلوع و غروب تمدنها را دیده و با کوله بارى از تجربه و شناخت به میدان آمده باشد.
بدین سان, امام زمان(ع) در دوران طولانى غیبت, راههاى ایجاد جامعه صالح را در مقایسه با دنیاى فاسد, پایه گذارى مى کند و با آگاهى و اقتدار و در زمانى مناسب به اذن خدا, ظهور مى کند و بر همه تاکتیکها و روشهاى دنیاى بشرى محیط است و راه مقابله با آن را به درستى مى شناسد و این مسائله, در دوران طولانى امامت و غیبت, تا ظهور, براى آن حضرت, ممکن مى گردد. غیبت و طول عمر, باعث مى شود
که آن رهبر ذخیره شده, به گونه اى نیکوتر و فراگیرتر رهبرى خویش را آغاز کند.
لازمه انقلابى آن چنان بزرگ و عمیق, موقعیت روحى ویژه اى است که رهبر مکتبى از آن باید برخوردار باشد. مقدار توانایى روحى, بستگى دارد به نشیب و فرازها و دگرگونیهایى که آن رهبر به خود دیده است. مهدى(ع), در دل تاریخ فرو رفته و از موقعیت امامت و برترى خویش بر تاریخ پرتو افکنده, با آزمودگى و تجربه اى که در این مدت طولانى کسب کرده است, توانایى دگرگونى اساسى جهان را خواهد داشت و به اصلاح همه جانبه دست خواهد زد. ان شاءاللّه.
پی نوشت ها:
(1) (کنز الفوائد), کراجکى, تعلیق شیخ عبداللّه نعمه ج114/2 ـ 140, دارالذخائر.
(2) (امام مهدى حماسه اى از نور), شهید صدر, ترجمه کتابخانه بزرگ اسلامى 30/.
(3) (شیعه در اسلام), علاّمة طباطبایى 151/, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.
(4) سوره (عنکبوت), آیه 14.
(5) (کمال الدین), ج385/2.
(6) (کتاب الغیبة), شیخ طوسى 113/ ـ ;125 (کنز الفوائد), کراجکى140/.
(7) (همان مدرک);428/ سوره (رعد), آیه 39.
(8) سوره (صافات), آیه 144.
(9) (سوره بقره), آیه 50.
(10) سوره (انبیاء), آیه 69.
(11) سوره (نساء), آیه 157.
(12) سوره (انفال), آیه 30.
(13) (اصول کافى), ج178/1.
(14) (همان مدرک)180/.

یکی از محافظان آقا میگفتند:ما روزهای دوشنبه یا سه شنبه با آقا برنامه دیدار با خانواده شهدا را داشتیم آقا میگفتند:به خانواده های شهدا نگید که ما میایم که تهیه نبینن.همان روز میرفتیم و آقا توی ماشین بودند اگر خانواده شهدا منزل بودند ما به داخل میرفتیم
یه روز با آقا به در خانه دو شهید رفتیم در باز بود وحیاط تمیز و آپاشی شده بود تا زنگ زدم خانمی بیرون آمد و گفت:آقا کو؟ گفتم کدوم آقا گفتند: مقام معظم رهبری گفتم شما از کجا میدونید که ناگهان گریه کردند.وگفتن دیشب خواب بچه هامو دیدم خواب دیدم بچه هام بهم گفتن خوش به حالت مادر فردا سید علی رو میبینی به اینجا که رسید آقا داخل حیاط شدند بعد در خواب امام را دیدم وایشان هم تبریک گفتن ویه پیغام برا آقا داشتند امام گفتن سلام مارو به آقا سید علی برسون و بگو اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ....فرج نزدیک انشاالله....
میگفتن آقا خیلی گریه کرد.......
الهی بمیرم ونبینم گریه آقامون رو....
آقا جون به مولامون علی همه ما همراهتان هستیم.....شما تنها نیستید.....
احادیثى که از نشانههاى ظهور مهدى سخن مىگوید، چه در کتب شیعه و چه سنى، غالباً درباره دو موضوع بحث مىکند:
1. حوادث مستقل و جداگانهاى که رخ خواهد داد؛
2. وضع اجتماعى و سیاسى و تکنولوژى (فناورى) که جهان، پیش از ظهور دارد. به عبارت دیگر، وضع دنیاى سیاست و اجتماع و فناورى پیش از ظهور را براى ما ترسیم مىکند.
در مورد رویکرد دوم، هر که درباره نشانههاى ظهور پژوهش کند، درمىیابد که جهان کنونى، از هر وقت دیگرى، به زمان ظهور نزدیکتر است.
از جنبه تکنولوژى، احادیث از جهانى سخن مىگویند که در آن هواپیماهایى است که مسافران را از کشورى به کشور دیگر مىبرند و ایستگاههاى رادیویى به تعداد مردم دنیا وجود دارد که مىتواند خبر را در آن واحد، براى تمامى دنیا پخش کند و تلفنهاى تصویرى هست و هر که در مشرق است، صداى برادرش را در مغرب مىشنود و چهره او را مىبیند و رایانههاى دستى وجود دارد که داراى برنامههاى گوناگون است و دارندهاش را از همراه داشتن هزاران کتاب، بىنیاز مىکند.
از جنبه اجتماعى، احادیث از وضع اجتماعى سخن مىگوید که زنان، لباس مد روز پوشیده یا برهنهاند که گویاى کشف حجاب یا آرایشهاى جاهلانه است و انواع منکرات به ظهور مىرسد که پیش از پیدایش، آدمى تصورش را نمىکرد.
از جنبه سیاسى، سخن از کشف معبد هیکل سلیمان مىگوید که لازمه برپایى دولت اسراییل در دل جهان عرب و اسلام است. نیز وجود جنبشهاى اسلامى در جوامع مسلمان که تلاش دارد حکومت اسلامى برپا کند، اما بسیارى از افراد مجاهد زندانى مىشوند. همچنین از تأسیس دولتى در مشرق سخن مىگوید که زمینهساز دولت مهدى است. نیز اختلاف کارگزاران شیعى و چندگانگى سخنشان که با بیعت با مهدى، وحدت کلمه پیدا مىکنند. همچنین مهدیان دروغینى ظاهر مىشوند. تمامى آنچه برشمردیم، در احادیث نشانههاى ظهور آمده است.
تشخیص مدعیان مهدویت
تنها اصلى که مىتوان براى شناخت مدعیان دروغگوى مهدویت، بدان اعتماد کرد، تأیید و امداد الهى است که توسط مدعى راستگوى مهدویت نشان داده مىشود. وى نبوت خاتم و جنبش اوصیاى پیامبر را که پدرانش بودند، تصدیق مىکند. این کارى لازم براى مدعى نبوت و رسالت است.
امداد و تأیید الهى، با ظهور عیسى بن مریم نشان داده مىشود که قرآن، قصه وى را گفته است که مردگان را زنده مىکرد و کور مادرزاد و مبتلایان به پیسى را شفا مىداد.1
این اصل، راه را بر هر مدعى دروغینى مىبندد، خواه شخص به عمد دروغ گوید یا قربانى مکاشفه عرفانى پندارى شود، مانند آنچه براى »مهدى سودانى« پیش آمد که پنداشت مهدى موعود(ع) است. وى خیال کرد پیامبر به او گفته که مهدى موعود(ع) است. مهدى سودانى در یکى از نوشتههایش در تاریخ 16 شعبان 1299 هجرى مىگوید:
سید وجود(ص) به من خبر داد: من مهدى منتظرم. پیامبر چندین بار مرا بر کرسىاش نشاند و خلفاى چهارگانه [ابوبکر، عمر، عثمان و امام على] و قطبها[ى دراویش] و خضر(ع) حضور داشتند، و مرا با ملایکه مقرب و اولیاى زنده و مرده از فرزندان آدم تا زمان کنونى، نیز جنیان مؤمن، تأیید و یارى کرد.
در هنگام جنگ، سید وجود(ص) به عنوان امام و فرمانده سپاه حاضر مىشود؛ نیز خلفاى چهارگانه و قطبها و خضر حاضرند. حضرتش، شمشیر نصرت و پیروزى را به من داد و فرمود: بإ؛ داشتن آن شمشیر، کسى بر من پیروز نمىشود، گرچه گروه انس و جن باشند.
آنگاه سرور وجود فرمود... پرچمى از نور برافراشته مىشود و در جنگ، همراه من است. عزراییل پرچمدار است. از این رو، یارانم ثابتقدم مىشوند و در دل دشمنانم، ترس افکنده مىشود و هر که با من دشمنى کند، خداوند خوارش مىکند. پس هر که به راستى سعادتمند باشد، مىپذیرد من مهدى منتظرم. اما خداوند در دل کسانى که جاهطلباند، نفاق مىافکند. پس به سبب حرص بر جاهطلبى، مرا تصدیق نخواهند کرد... سید وجود(ص) به من دستور داد به منطقه »ماسه« در کوه قدیر هجرت کنم و از آنجا به تمامى مکلفان، دستور کلى را بنویسم. ما هم به امیران و بزرگان دینى نوشتیم، اما بدبختان نپذیرفتند و درستکاران تصدیق کردند... سید وجود(ص) سه بار به من خبر داد: آنکه در مهدویت تو شک کند، به خدا و رسول کافر شده است.
تمام آنچه درباره خلافتم و مهدویت به شما گفتم، در بیدارى و در حال صحت، سید وجود(ص) به من گفت، بىآنکه مانعى شرعى باشد. نه خوابى بود و نه ربایشى و نه مستى و نه دیوانگى...2
وى در نامه دیگرى مىگوید:
اگر من نورى از جانب خدا نداشتم و رسولاللَّه(ص) تأییدم نکرده بود، توان کارى نداشتم و روا نبود برایتان سخنى بگویم. آنچه گفتم که پیامبر فرمود، به دستور رسولاللَّه بود. به من اخبارى گفت که اولیا و علما از آن خبر ندارند. باید بدانید جز به دستور پیامبر یا فرشته الهام - که از طرف پیامبر اجازه دارد - کارى نمىکنم. ایشان به من خبر داد: امت به دست من هدایت خواهد شد، بىآنکه رنجهایى را که پیامبر تحمل کرد، بر دوش کشم.
من از نور دل پیامبر آفریده شدهام. ایشان به من بشارت داد یارانم مانند اصحاب ایشانند و رتبه و درجه [ملت من و] عوام نزد خدا، مانند رتبه شیخ عبدالقادر گیلانى است.3
محتواى دو نامه نشان مىدهد: دلیل راستى مهدى سودانى، مدعى مهدویت، فقط گفته خودش است و دلیلى دیگر در تأیید وى یافت نمىشود؛ افزون بر اینکه پیروزى جنبش وى که ادعا داشت با امداد الهى پشتیبانى مىشود، تحقق نیافت.
به تصور شیعه، مهدى، انسان مشخصى است که فرزند [امام] حسن عسکرى است و در 255 (یا 256) هجرى زاده شده و از قرن سوم تا پانزدهم هجرى با مردم زندگى مىکند، تا هر وقت که خدا بخواهد. پس باید این مطلب را با دلیل ثابت کند؛ یعنى معجزه داشته باشد، چنانکه آصف بن برخیا، وزیر سلیمان، معجزه نشان داد، در حالى که پیامبر نبود. وى تحت ملکه سبا را در کمتر از چشم برهمزدنى حاضر کرد. در آیات 40-38 سوره نمل آمده است:
سلیمان گفت: اى بزرگان! کدامیک از شما، تخت او را براى من مىآورد، پیش از آنکه به حال تسلیم نزد مىآیند؟
عفریتى از جن گفت: من آن را نزد تو مىآورم، پیش از آنکه از مجلست برخیزى و من نسبت به این امر توانا و امینم.
اما کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت، گفت: پیش از آنکه چشم برهمزنى، آن را نزد تو خواهم آورد!
هنگامى که سلیمان، تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید، گفت: این از فضل پروردگار است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا مىآورم یا کفران مىکنم و هر کسى شکر کند، به نفع خود شکر مىکند و هر کس کفران کند [به زیان خویش نموده است؛ که] پروردگار من غنى و کریم است!.
طریق دیگر اثبات امام مهدى(ع) این است که راههاى عادى را به کار گیرد که نشان دهنده عمر بسیار وى و هویتش باشد. مثلاً به اهالى لندن بگوید: در قرن دهم میلادى، از کشورشان عبور کرده و نامهاى را به خط خود بر پوست آهو در فلان منطقه نهاده که در آن زمان کتابخانه شهر بوده است، اما بر اثر عوامل مختلف، کتابخانه از بین رفته است. سپس به انگلیسیها بگوید: مىتوانید چند متر بکنید تا بر کتابخانه از بین رفته، دست یابید که در آن اسناد قابل قبولى است. مىتوانید فلان پرونده را باز کنید و نامه مرا بیابید و این، نسخه دوم آن است.
همین کار را با روسها و ایرانیها و چینیها و دیگران که در زمان ظهورش زندهاند، مىتواند انجام دهد. مىبایست درخواست وى نشان دهنده درایت و آگاهىاش از حلقههاى گمشده مهم براى هر کشورى باشد، تا اهالى را به فعالیت و کنکاش براى کشف حقیقت وادارد. مىبایست از موضع و موقعیتى قوى و برتر، خواستهاش را مطرح کند، کمى پیش از آنکه در ظهور دولتش موفق شود، تا ادعا و درخواستش، به عنوان رئیس دولتى باشد که داعیه دارد و توانمند است و تحرک مىآفریند و شگفتیهاى بسیار دارد. اگر در سال 1455 هجرى برابر با 2034 میلادى ظهور کند و ادعا نماید محمد بن حسن عسکرى است و عمرش 1200 سال است، در حالىکه سى ساله به نظر مىرسد، مسلماً سیاستمداران آن زمان خواهند پنداشت دیوانه است، اما وقتى ادعا و درخواستش را بشنوند و ببینند وى هزینه کنکاش و پیامدهاى جنجال برانگیز را مىپردازد و دانشمندان هر کشور، نتایج را ارزیابى خواهند کرد، هر که موافق ادعاى وى است، با او همراه خواهد شد و دیگران به آزمایش و کنکاش دست خواهند زد.
ویژگیهاى دولت مهدى(ع)
دولت مهدى - که انتظار آن مىرود - بدان معنا نیست که اسلام معطل بماند، تا پس از ظهور مهدى، دولت اسلامى برپا شود، بلکه به معناى ایجاد دولت خاصى است که نمونه کوچک آن، دولت و ملک سلیمان بود. ملک و حکومت سلیمان، با نیروهاى جن و باد و حیوانات و نیز انسانهاى مؤمن، پشتیبانى مىشد. مزیت دولت مهدى بر دولت سلیمان، این است که بر تمامى زمین حکم مىراند و دولتى پس از آن نیست و به قیامت صغرا متصل است، سپس زندگى بر کره خاکى پایان مىپذیرد. قرآن به قیامت صغرى در آخرالزمان در آیات 88-82 سوره نمل اشاره کرده است:
و هنگامى که وقت مشخص و حادثه موعود رخ نماید جنبندهاى4 بندهاى را از زمین براى آنها خارج مىکنیم که با آنها تکلم مىکند [و مىگوید:] مردم به آیات ما ایمان نمىآورند.5
[و به خاطر آور] روزى را که ما از هر امتى، گروهى را از کسانى که آیات ما را تکذیب مىکردند، محشور مىکنیم و آنها را نگه مىداریم تا به یکدیگر ملحق شوند!
تا زمانى که [به پاى حساب] مىآیند، [خدا به آنان] مىگوید: آیا آیات مرا تکذیب کردید و در صدد تحقیق برنیامدید؟ شما چه اعمالى انجام مىدادید؟!
در این هنگام، فرمان عذاب به خاطر ظلمشان بر آنها واقع مىشود و آنها سخنى ندارند که بگویند.
آیا ندیدید که ما شب را براى آرامش آنها قرار دادیم و روز را روشنى بخش؟! در این امور، نشانههاى روشنى است براى کسانى که ایمان مىآورند [و آماده قبول حقاند].
[و به خاطر آورند] روزى را که در صور دمیده مىشود6 و تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند، در وحشت فرو مىروند، جز کسانى که خدا خواسته است و همگى با خضوع در پیشگاه او حاضر مىشوند.
کوهها را مىبینى و آنها را ساکن و جامد مىپندارى، در حالىکه مانند ابر در حرکتاند. این صنع و آفرینش خداوند است که همه چیز را متقن آفرید. او از کارهایى که انجام مىدهید، مسلماً آگاه است.
»قیامت صغرا« که آیات بدان اشاره دارد، بر این اندیشه استوار است که به برپایى دولت عدل مطلق و بهرهمندى انسان از امنیت و عدل و خودکفایى اقتصادى و اجتماعى که از پرتو دولت مهدى به دست مىآید، نباید بسنده کرد؛ زیرا تنها هدف مورد انتظار، قیام مهدى(ع) و مسیح نیست، بلکه هدف دیگرى وجود دارد، که گفت و گوى میان ادیان و مذاهب و ارزیابى آنها براساس شیوههایى است که واقعیتها و حوادث تاریخ را روشن مىکند، که لازمه آن زنده کردن شهود و مردان تاریخسازى است که اساس مذاهب و اندیشهها بودند و خداوند، رسولش عیسى را ذخیره کرد تا شهود تاریخى را در پیشگاه حاکم والامرتبه، مهدى آل محمد(ص) زنده کند.
برخى نمىپذیرند که شیعه به قیامت صغرا »رجعت« معتقد باشد، اما شیعیان باور دارند عیسى بن مریم(ع) بار دیگر به دنیا برمىگردد و به امام مسلمانان اقتدا مىکند، چنانکه در روایت بخارى است:
کیف بکم اذا نزل عیسى بن مریم و امامکم منکم.
چگونه خواهید بود آن زمان که عیسى پسر مریم، از آسمان فرو آید و امام از شما باشد؟
آیا اینان نمىپرسند چگونه مردم مىفهمند این شخص، عیسى بن مریم است اگر مردگان را زنده نکند و کور مادرزاد و مبتلایان به پیسى را شفا ندهد؟! آیا آنان مىپندارند عیسى که مردگان را زنده مىکند، انسانى را که تازه مرده است، زنده مىکند تا ساعتى زندگى کند، سپس بمیرد؟ یا اینکه تأثیر وى ماندگارتر و کارش مهمتر است؟ به اینکه شخصى را که قرنهاست مرده است، زنده کند تا سالها زندگى کند.
مهمتر این است که شخصیتى مثل على بن ابىطالب(ع) زنده شود که مسلمانان در موقعیت و جایگاه وى پس از رسولاللَّه(ص) اختلاف نظر دارند. برخى مىگویند: موقعیت رسالت و نقش سیاسى وى مانند رسولاللَّه(ص) است، جز اینکه پیامبرى پس از رسولاللَّه(ص) نیست و مخالفت با امام على روا نیست، چنانکه نافرمانى پیامبر را نمىتوان کرد.
امام از قول پیامبر، کتابهایى را نوشت که امامان بعدى به ارث بردند تا به مهدى(ع) رسید. اما برخى منکر تمامى این مطالباند و امام را چهارمین شخص در فضیلت [پس از ابوبکر و عمر و عثمان] مىدانند، بلکه برخى فضیلتى براى امام قایل نیستند!7
مهدى(ع) صحیفه جامعهاى را که امام على(ع) بر پوست، به خط خود و املاى پیامبر نوشت، به مردم نشان مىدهد. این کتاب را امامان - به بیان الهى - پس از پیامبر، یکى پس از دیگرى به ارث بردند و محتوایش را منتشر کردند. از این طریق یگانه مورد اعتماد، سنت نبوى، به نقل از امامان، در کتب شیعه هست و معصوم به نقل از پیامبر مىنوشت و معصومى دیگر حدیث را روایت مىکرد، چنانکه امام صادق(ع) مىفرماید:
اگر ما به رأى و میل خود، به مردم فتوا مىدادیم، هلاک مىشدیم. آنچه مىگوییم به نقل از رسولاللَّه(ص) و دانشى است که یکى پس از دیگرى، به ارث برده و ذخیره نمودهایم، چنانکه مردم طلا و نقره را ذخیره مىکنند.8
اما برخى بر اعتقادى که از پدران به ارث برده و بدان خو کردهاند، باقى مىمانند.
براى آنکه دلیل حسى باشد و بهانهاى دست کسى نماند، نگارنده هر کتابى زنده مىشود، تا با دست خود، آنچه را نوشته، بنگارد و مردم بدانند وى کتاب را نوشته است و او با مردم، چنانکه دیده و پیش آمده، سخن بگوید. مثلاً عیسى به مسیحیان خواهد گفت: دینى که در دست شماست، از من نیست، بلکه مثلاً از »پولس« [یکى از حواریون] است. عیسى، پولس را زنده مىکند تا به مردم بگوید چگونه رسالت مسیح را که به رسالت محمد و اهل بیتش بشارت مىداد، تحریف کرده و مسیح را خاتم رسولان، بلکه یکى از اقالیم [خدا، پسر و روحالقدس] قرار داده است.
بنابراین، دولت مهدى فقط براى اقامه عدل مطلق در جامعه بشرى نیست؛ بلکه براى ایجاد فکرى یکسان و مذهبى واحد است؛ مذهبى که بر متون درست و معتبر تاریخى استوار است. از این رو، دولت مهدى، پایان جنبش انبیا و رسولان و پیروزى عقل و دانش و توحید بر نادانى و خرافه و شرک است.
یهود و مسیحیت و انتظار رهبر موعود
به رغم دشمنى تاریخى شدید میان یهود و مسیحیان، به پندار کفشتن عیسى بن مریم به دست یهود، پیروان هر دو دین در قرن 19 و 20 میلادى، به وحدتنظر در ظهور مسیح و پشتیبانى از برنامهاى سیاسى رسیدند که برپایى دولت اسراییل بود؛ از آن رو که به پندارشان مقدمه ظهور مسیح به شمار مىآمد. بدین بهانه صدها کلیسا و گروه مسیحى آمریکایى و اروپایى براى پشتیبانى دولت اسراییل بسیج شدند.9 در سال 1980، سازمانى به نام »سفارت بینالمللى مسییحان« در قدس اشغالى تأسیس شد که اهداف مؤسسات آن به اختصار چنین بود:
ما بیش از اسراییلیها، صهیونیست هستیم و قدس تنها شهرى است که مورد عنایت خداست و خداوند تا ابد این سرزمین را به اسراییل داده است.
اعضاى سفارت معتقدند:
اگر اسراییل نباشد، مکانى براى بازگشت مسیح نیست.
بلافاصله پس از راهاندازى سفارت، جشن بینالمللى سالیانه یهودى - مسیحى، با نام »عید عریش« برگزار شد و بیش از هزار روحانى مسیحى در آن شرکت کردند و در سال 1982، سه هزار رهبر مذهبى مسیحى در آن حضور داشتند.
»سفارت بینالمللى مسیحیان« یکى از سازمانهاى مهمى بود که براى شنیدن مذاکرات کمیسیونهاى کنگره آمریکا، به هنگام طرح جریان نبرد عربها با اسراییل، به ویژه بر سر قدس، دعوت مىشد. در سال 1985، رهبرى مسیحیان صهیونیست، کنفرانسى در »بال« سوییس برگزار و اعلام کرد:
ما گروههایى از دولتهاى مختلف و نمایندگان کلیساها، در اینجا گرد آمده، در این سالن کوچک که در 88 سال پیش دکتر »تئودور هرتزل« به همراه اولین شرکتکنندگان کنفرانس صهیونیستى، در آن تجمع نمودند و سنگ بناى پیدایش دولت اسراییل را نهادند. همگى براى نیایش و خشنودى پروردگار جمع شدهایم، تا اشتیاق خود را به مردم و سرزمین و عقیده اسرائیل و همراهى خود را اعلام کنیم و بگوییم: دولت اسراییل را تأیید مىکنیم.10
در آمریکا، کنیسهاى به نام [Indespensationalism] تأسیس شد که شمار پیروانش به شش میلیون نفر مىرسد. اعضاى این کنیسه معتقد به بازگشت مسیحاند، که از جمله شرایطش، برپایى دولت صهیونیستى و تجمع یهودیان دنیا در فلسطین است.
از شمار پیروان این کنیسه، »جرج بوش« اول و »ریگان« رؤساى جمهور پیشین آمریکا هستند. در اکتبر 1983، ریگان در برابر انجمن دوستى آمریکا و اسراییل، گفت:
من مىپرسم: آیا ما همان نسلى هستیم که شاهد نبرد »هرمجیدون« خواهیم بود؟ پیشگوئیهاى زمان گذشته، زمانى را که اکنون در آن به سر مىبریم، توصیف مىکند.11
گفته ریگان مستند به کتاب planet erth The late grad [سیاره فانى بزرگ زمین] نوشته »هال لیندسى«، (Hal Indsey) است که نخستین بار در سال 1970 منتشر شد و پانزده میلیون نسخه فروش کرد. در این اثر، مهمترین فلسفه پایان تاریخ و بازگشت مسیح، بازگشت یهود به سرزمین اسرائیل، پس از هزاران سال دانسته شده است. همچنین گفته شده است: قوم یأجوج، اتحاد شوروى است که همراه عربها و همپیمانانشان، به اسرائیل حمله مىکند. این کتاب تأکید دارد: ارتش نظامى اسرائیل بر نیروهاى شر پیروز مىشود و پس از نبرد »هرمجیدون«، وضع براى بازگشت نجاتبخش مسیح آماده مىشود. هرمجیدون نام منطقهاى در دشت »المجدل« فلسطین است که نیروهاى شر و خیر در آنجا نبرد خواهند کرد.12
گفتوگوى مسلمانان درباره مهدى موعود(ع)
در پرتو عقاید مشترک شیعى و سنى درباره برنامه الهى در آخرالزمان و اینکه رهبر موعود، مهدى، از ذریه پیامبر و فاطمه و از نسل امت اسلامى است و قرآن و سنت، شیوه وى مىباشد، سنى و شیعه، دو نوع گفتوگو مىتوانند داشته باشند:
نخست: گفتوگوى شیعى - سنى با هدف ایجاد بنیان محکم وحدت اسلامى که بر وحدت قبله و کتاب و خاتمیت پیامبر و آینده مشرق با ظهور مهدى آل محمد(ص) استوار است. مسایل مورد اختلاف را با روح محبت و برادرى و بحث علمى مىتوان بررسى کرد. شاید از مهمترین مسایل رو در روى مسلمانان، نشانههاى الهى و ضوابطى است که مهدى موعود(ع) را مشخص مىکند. به ویژه آنکه دو تجربه سیاسى بزرگ، در این باره هست؛ تجربه مهدى اسماعیلى در قرن سوم و چهارم هجرى و تجربه مهدى سودانى در قرن سیزدهم.
دوم: گفتوگوى اسلامى - مسیحى.
گفتوگوى اسلامى - مسیحى
در بسیارى از اندیشههاى دینى، مسیحیان و مسلمانان مشترکند، چه درباره خداى متعال یا نبوت یا پایان سعادتمندانه زمین و نقش مسیح در این باره. نشر اندیشههاى مشترک که بسیارى از مردم مسیحى و اسلامى از آن ناآگاهند، گسست بزرگى را که میان مسیحیان و مسلمانان هست، پر مىکند. نیز احساسات منفى و سیاستهاى اشتباهى را که به سبب وضع استثنایى، دولتهاى دو طرف در طول تاریخ انجام دادهاند، کم مىکند. اگر شکاف میان پیروان ادیان پر شده و اندیشه دشمنى از بین رود و تقدیر و احترام متقابل بجاى آن بنشیند، مىتوان مسایل مورد اختلاف را با روح محبت و احترام بحث کرد.
این مسأله سخت و محال نیست؛ زیرا میان مسلمانان و مسیحیان، مطلبى وجود ندارد که سبب اختلاف شود. برعکس آنچه در طول تاریخ بر روابط مسیحى - یهودى حاکم بوده است؛ زیرا یهودیان نمىپذیرند عیسى پسر مریم است، بلکه به وى و مادرش، صفات زشتى نسبت مىدهند و اعتراف مىکنند عیسى را کشتهاند! مسیحیان نیز این مطلب را قبول دارند. اما به رغم این وضع، تلاشهاى یهودیان صهیونیست، نتیجه مثبت داده و مسیحیان، همپیمان قدرتمند اسرائیل شدهاند و میلیونها مسیحى، اسرائیل را بیش از خود یهود، تأیید و حمایت مىکنند!
«آخرالزمان» اصطلاحی است که طی سالهای اخیر بارها شنیده ایم و هر چه پیش می رویم بر کاربرد آن افزوده می شود. گرچه آخرالزمان از اعتقادات خاص شیعه است و ریشه در تفکر اسلامی دارد اما منحصر به مسلمانان نیست و معادلهای این کلمه، در ادیان دیگر کاربرد وسیع و متنوعی دارد. حتی در مکاتب و مباحث سیاسی غیر دینی نیز بحثهای متعددی راجع به آن صورت گرفته است.
آنچه که در بین تمامی ادیان و حتی مکاتب غیر دینی راجع به «آخرالزمان» مشترک است، اشاره به مقطعی از تاریخ انسان است که در آن، بشر به عالی ترین برنامه و اسلوب اداره زندگی اجتماعی دست یافته و به وسیله آن فصل نوینی از همزیستی متعالی توأم با صلح، آرامش، عدالت و رفاه جهانی را آغاز می کند. تأکید ادیان و فرهنگهای متأثر از آن بر اجتماع انسانها در قالب «مدینه فاضله»، «آرمان شهر»، «شهر سالم»، «اورشلیم»، «اتوپیا» و... دقیقاً مبتنی بر همین اعتقاد است. البته یکی از وجوه تمایز اعتقاد به آرمان شهر و جامعه موعود بر پایه ادیان الهی با اعتقاد به این موضوع بر پایه مکاتب دست ساز بشر (مکاتب اومانیستی)، دیدگاه های ارائه شده در زمینه ریشه تأسیس چنین جامعه ای است. پیروان ادیان آسمانی، ریشه آن را در «ظهور منجی آخرالزمان» می دانند و پیروان ایسمهای منحرف غیر دینی، آن را ثمره سیر تکاملی جوامع انسانی دانسته و پایان تاریخ می نامند.1
به هر حال آنچه مسلم و انکارناپذیر است، انتظار تمام عالم برای فرا رسیدن روز موعود و نجات انسان از پلیدیها و زشتیها و آغاز حکومت صالحان بر کره خاکی است و البته مترقی ترین، کامل ترین و صحیح ترین باور، اعتقاد آخرالزمانی شیعه مبنی بر ظهور امام دوازدهم(ع)، حجت غایب، حضرت ولی اللَّه الاعظم، ارواحنا فداه، می باشد.
شیعیان براساس وعده های داده شده از سوی رسول اکرم(ص) و ائمه طاهرین(ع) منتظر تحقق موعد قیام و ظهور قائم آل محمد(ع) هستند و برای این انتظار نیز تکالیف و وظایفی دارند. فرهنگ انتظار طی قرون گذشته، نیروی محرکه خیزشهای بزرگ عدالت خواهانه و ظلم ستیز بوده که قیام شکوهمند امام راحل(ره) را می توان آخرین آن نامید. از سوی دیگر روایات و متون متعدد، نشانه های مختلفی را برای مشخص نمودن احوالات آخرالزمان و اشاره به عصر ظهور ذکر کرده اند که این بخش، همیشه مورد توجه خاص و عام بوده است.
در سالهای اخیر مباحث پیرامون فرا رسیدن دوره آخرالزمان در میان پیروان ادیان مختلف رشد چشمگیری یافته که اعتقاد به رجعت و ظهور مسیح در سال 2000 میلادی در میان برخی از فرق مسیحی، از آن جمله بود. همچنین اعتقادات بحث انگیز مسیحیان انجیلی (مسیحیان صهیونیست و یهودیان درباره آخرالزمان و طرح تفکرات جنجالی همچون نبرد آرماگدون (هرمجدون)، تخریب مسجدالاقصی و... از این دست است. ارائه عجولانه نظریه هایی همچون پایان تاریخ، به منظور منحرف نمودن تفکر فطری منجی خواهی نیز دلیل بر رشد همین باور ارزیابی می شود. البته هدف این نوشتار پرداختن به این دسته از مطالب نیست و واشکافی آنها نیاز به مباحث مشروح جداگانه ای دارد، اما توجه به موارد یاد شده لازم است، تا بدانیم احساس فرا رسیدن آخرالزمان در تمام ادیان شکل گرفته است.
آنچه در اینجا مورد توجه است، باور نزدیک بودن تحقق وعده ظهور مهدی موعود(ع)، در بین اکثریت شیعیان و محبین خاندان عترت(ع) است. شواهد و مستندات قابل توجه دلالت بر این امر دارند که این مسئله از حد یک آرزو و امید صرف فراتر رفته و به لطف ذات احدی در حال فرا رسیدن و محقق شدن است. ان شاءاللَّه.
به نظر می رسد برای اثبات این مدعا ذکر نکاتی که در زیر می آید کفایت کند:
اول، آیت الله ناصری در سخنرانی ای در مدینةالنبی که در رجب سال گذشته صورت گرفته مطالبی را در زمینه بشارت به نزدیکی ظهور حضرت بقیةاللَّه الاعظم(ع) بیان کرده اند. این مطالب که به نقل از حضرت آیت الله العظمی بهجت می باشد به این شرح است:
من خراسان بودم، یکی از دوستان ما که تشرف دارد محضر حضرت [صاحب الزمان(ع)] به منزل ما آمد، از او پرسیدم: شما تازگی تشرف محضر حضرت داشته اید؟، فرمودند: بله. عرض کردم: راجع به ظهور سؤال نکردید؟ فرمودند: چرا. گفتم: حضرت چه فرمودند؟ گفت: من از حضرت سؤال کردم: یابن رسول اللَّه ظهور چه وقت خواهد بود؟ فرمودند: نزدیک است. عرض کردم: من هم درک می کنم ظهور شما را؟ حضرت فرمودند: پیرمردتر از شما هم درک می کنند ظهور مرا (ان شاءاللَّه). آیت الله بهجت فرموده بودند آن پیرمرد که تشرف به محضر حضرت دارد حدود 60 سال سن دارد!.
سپس آیت الله ناصری خطاب به مخاطبان می گوید:
خدا می داند زمان ظهور نزدیک است.2
دوم، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی فرموده اند:
همانطور که برای حضرت مهدی(ع) یک غیبت صغرا و یک غیبت کبرا است؛ یعنی درست مانند آفتاب [که] وقتی می خواهد پنهان شود ابتدا قرص خورشید پشت افق پنهان می شود ولی هوا نیمه روشن است و کم کم این روشنایی برچیده و تاریک می شود، برای ظهورش هم یک ظهور کبرا و یک ظهور صغرا است؛ مانند موقعی که آفتاب می خواهد طلوع کند قرص خورشید هنوز پیدا نشده اما هوا نیمه روشن است و بعد خورشید دیده می شود. مرحله غیبت ایشان در دو مرحله واقع شده است و ظهور ایشان هم ظهور صغرا و هم ظهور کبرا دارد. در ظهور صغرا توجه مردم به امام زمان(ع) زیاد می شود و همه جا صحبت از امام زمان (ع) است و جلسات امام زمان(ع) پر شور می شود و بحثهای امام زمان (ع) همه جا را می گیرد. وضع طوری می شود که مردم تشنه و آماده می شوند. ما تصور می کنیم که در این عصر و زمان؛ ما ان شاءاللَّه در بین الطوعین ظهور حضرت مهدی(ع) قرار داریم. من فراموش نمی کنم پنجاه سال قبل مؤسساتی که به نام حضرت مهدی(ع) بود خیلی کم بود و کتابهایی که درباره حضرت مهدی(ع) نوشته شده بود به اندازه امروز نبود و سخن از امام مهدی(ع) به این گستردگی نبود، اگر کسی چهل یا پنجاه سال قبل مسجد جمکران می رفت در بهترین شب
ها ده یا بیست نفر بودند اما الان صدها نفر در بعضی از شبهای حساس هستند. ما به سوی طلوع کبرا پیش می رویم.3
سلام منتظرای عزیز
ببخشد یه جند وقته بار گناه نمیذاشت بتونم انجام وظیفه کنم ولی خب حالا قسمت شده که یه مطلب بنویسم
راستی شما منتظرای عزیز خیلی باید هوشیار باشید:
مخصوصا فتنه شیطان پرستی...به هیچ چیز و هیچ کس رحم نمیکنن...لیوان آبی بدون اطلاع اونا خورده نمیشه...
خواهرا...برادرا...
چشاتونو باز کنید...
وقت بذارید وسخنرانی ها رو در رابطه با شیطان پرستی گوش کنید...
استاد رائفی پور از بزرگای این مسائله...
خودتونم سعی کنید تحقیق کنید وبه نتیجه برسید...
حالا دیگه این یه وظیفه شده به گردن هممون که دم از ولایت و انتظار میزنیم...
از همین الان یه یاعلی بگید شروع کنید...
به مدد آقامون صاحب الزمان
... یاعلی ...
روزگاری شهرما ویران نبود
دین فروشی اینقدر ارزان نبود
صحبت از موسیقی عرفان نبود
هیچ صوتی بهتر از قران نبود
دختران را بی حجابی ننگ بود
رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
مرجعیت مظهرتکریم بود
حکم او را عالمی تسلیم بود
یک سخن بودوهزاران مشتری
آن هم از لوث قرانتها بری
هدیه بر رقاص هاواجب نبود
قدرعالم کمتر از مطرب نبود
وه که در سال سیاه دو هزار
کار فرهنگی شده پخش نوار
ذهن صاف نوجوانان محل
پر شده از فیلم های مبتذل
آدمیت کو؟دگرآدم کیست؟
آدم قرن تمدن برفی است
پشت پا بردین زدن آزادگی است
حرف حق گفتن عقب افتادگی است
آخر ای پرده نشین فاطمه
تو برس بر داد دین فاطمه
بی تو منکرها معروف شد
کینه ورزی بادلی مکشوف شد
بی تودلهامان به جان آمد بیا
کاردهابر استخوان آمد بیا
اللهم عجل لولیک الفرج

